خانه / رمان / رمان آنلاین / رمان استاد من

رمان استاد من

رمان استاد من/پارت سیو شش

  بلند خندید: عجب توله سگ بی تربیتی گیرم اومده ها. پشت چشمی نازک کردم: _دلتم بخواد. با اون صدای مردونش لب زد: _دل که خوبه همه وجودم میخوادت. لبخند ملوسی زدم و خودم و بهش چسبوندم. وقتی رسیدیم به در ورودی عمارت گفتم: _بزارم زمین خودم میرم شاهی. _چرا؟مگه …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/پارت سیو پنج

خیره به لبام: _چشم گوشی خوبه که موبایل فروشی و برات میخرم. از قصد زبونمو‌روی لبم کشیدم: _واقعا؟ خمار شد: _اره بیشرف. اره هلوی من، اره زردالوی من. غش غش خندیدم و دستو گذاشتم روی خشتکش: _مرسی از گردوهات حاجی. پلکش لرزیدن: _اوف دورت بگرده این گردوها. بلند خندیدم و …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/پارت سیو چهار

  _ازم بدت اومد زندگیم؟ با شنیدن این حرفش گریه هام بیشتر شد که دست انداخت دور گردنم و کشید سمت خودش. سرم رفت روی سینش و با هق هق و تن لرزون نگاهش کردم: _شاهرخ تو کی بودی؟ با عذاب نگاهم کرد: _یه حیوون به تمام معنا! با غم …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/پارت سیو سه

  با لذت لبمو‌گاز گرفتم و باس*م و روش مالیدم که چشاش و بست و‌اهی کشید و منم از قصد بیشتر فشردم و با عشوه گفتم: _دوستش داری؟ با نفس نفس از شدت هوس چنگی بهش زد: _عاشقشم! میخوام لهش کنم. لباش بدجور چشمک میزد خم شدم و لباشو به …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/پارت سیو دو

  بعد از بوسه ی طولانی که از هم گرفتیم کشیدم عقب و اون پیشونیش و به پیشونیم چسبوند: _دوسم داری؟ از قصد جوابشو ندادم و نوک بینیش و بوسیدم که با زجر چشماشو رو هم فشرد: _آیسان عذابم نده! دوسم داری یا نه؟ لبخند ملایمی زدم و لبش و …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/پارت سیو یک

ا با گریه گفتم: شهرم خونم پیش پدر و مادرم تا از دست تهمتای تو راحت بشم. بعدم زدم زیر دستش و با سرعت رفتم که دوباره دستمو محکم گرفت : _حق نداری جایی بری مگه کشکه؟ خدمتکارا اومدن بیرون و شهیاد رو پله ها ایستاده بود و همه به …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/پارت سی

  با این حرفم خفه خون گرفت و سرشو انداخت پایین و بعد لحظه بحث و عوض کردم: _خوب بیخیال. چیکار میکنی خودت؟ چطور شد از استاد دانشگاه بودن رسیدی به قاچاق مواد؟ خنده ی مصنوعی کرد: _زندگیه دیگه! خندیدم و یه قلوپ از نوشیدنیم و خوردم: _یعنی نمیخوای جواب …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/پارت بیستو نه

  با بدبختی خداحافظی کردم و‌گوشی و انداختم کنار که با حرص نگاهم کرد. با خنده چنگی به موهای خوش حالت خرماییش زدم: _چته تو دیوونه؟ با نفس عمیقی که معلوم بود از حرصه گفت: _یادت نره ایسان به این پسره چراغ سبز نشون بدی و بخوای دورم بزنی من …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/پارت بیستو هشت

وحشیانه خودشو بهم میکوبید و‌ من از لذت طولانی که بهم داده بود نای حرکت و ناله کردن نداشتم لعنتی خستگی ناپذیر بود. ناله های ارومی میکردم‌ و یهو با حس دستاش که روی بهشتم نشست و‌حرکت سریعش باعث شد جیغ بلندی کشیدم و همونطور که دستشو تکون میداد ضرباتشم …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/پارت بیستو هفت

  لبام و‌جمع کردم: _عه اخبار و یبار میگن! با بدجنسی گفت: _پس اخبار و یبار میگن؟ با شیطنت نگاهش کردم: _آره. یهو دوتا دستمو قفل کرد و انگشتاش و روی پهلو و شکمم حرکت داد که جیغ بلندی کشیدم و بلند خندیدم. با جیغ و خنده خودمو به شدت …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/پارت بیستو شش

  با ورودمون چند نفر حرکت کردن سمتمون و‌ با چاپلوسی شروع کردن به سلام و احوالپرسی شاهرخ هم با غرور براشون سر تکون می داد و زیر لب جواب میداد. قدرتی که داشت برام عجیب بود و ناخوداگاه احساس قدرت و غرور میکردم که کنارش دارم راه میرم، دستامو …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/پارت بیستو پنج

  با خجالت رفتم سمت شهیاد که نگاهم کرد و با غیض از مهسا فاصله گرفت و گفت: – خرید کردی؟ مهسا چشم غره ای بهم رفت و سمت شاهرخ حرکت کرد و با ناز نگاهش کرد: _وای عشقم نمیدونی چیا خریدم! با تمسخر نگاهش کردم که برگشت سمتم و …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/پارت بیستو چهار

  شهیاد زیر چشمی بهش نگاهی کرد و به خیره موند بهش. نگاهشو دنبال کردم که به باسن برجسته و‌کمر قوس دار آیسان رسیدم. از شدت خشم و‌حرص سرخ شدم و‌ جلوی شهیاد ایستادم که سریع نگاهشو دزدید. بااخمای توهم گفتم: برو هروقت اماده شد صدات میکنه! با سرعت از …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/پارت بیستو سه

  با حیرت گفت: تو برای این چیزا گریه میکنی؟ با بغض گفتم: کدوم چیزا؟ مگه غیر اینه؟ ما چه نسبتی باهم داریم؟ اینا همش میشه یه خاطره برای منی که تا حالا گناه نکردم، میشه یه گوشه از ذهنم که چند سال دیگه با وجود شوهرم بهش فکر کنم! …

بیشتر بخوانید »

رمان استادمن/پارت بیستو دو

  لب گزیدم و‌گفتم: کی بهم یاد میده؟ خیره ی لبام شد و گفت: خودم! سرم و دادم عقب که سفیدی گردنم عقل از سرش پروند. چرا میخواستم تحریکش کنم؟ خدای من حتی وقتی باهام فاصله هم داره از گرمای بدنش تحریک میشم. فکش قفل شد و با چشمای قرمز …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/فصل دو پارت بیستو دو

  از حرص دندون قروچه ای کرد و بازومو گرفت کشید که بلند شدم و‌بلند گفتم: دردم اومد اییی. با تشر توی صورتم گفت: تو نمیخواد نگران رابطه ی من باشی.. شمرده شمرده زیر گوشم ادامه داد: تو… جات.. شب.. کنار.. منه! نیشخندی زدم و‌گفتم: خوبه حرمسرا باز کن ده …

بیشتر بخوانید »