خانه / رمان / رمان آنلاین / رمان استاد من/پارت سی

رمان استاد من/پارت سی

 

با این حرفم خفه خون گرفت و سرشو انداخت پایین و بعد لحظه بحث و عوض کردم:
_خوب بیخیال. چیکار میکنی خودت؟ چطور شد از استاد دانشگاه بودن رسیدی به قاچاق مواد؟

خنده ی مصنوعی کرد:
_زندگیه دیگه!
خندیدم و یه قلوپ از نوشیدنیم و خوردم:
_یعنی نمیخوای جواب بدی؟

با لبخند نگاهم کرد:
_اگه بهم یکم فرصت بدی شاید بهت گفتم.
سری تکون دادم:
_عاطفه جون و پدر خوبن؟
رنگ نگاهش عوض شد:
_از وقتی تو رفتی یک ساعتم درست و درمون باهام حرف نزدن.

با گنگی نگاهش کردم:
_یعنی چی؟
خنده ی تلخی کرد:
_یعنی مادرم عاقم کرد‌و‌گفت نمیبخشمت.

ته دلم سنگ تر شدو خوشحال بودم از این تنهایی و عذابش. اما به روی خودم نیاوردم:
_نگران نباش، مادره میبخشه!

دستی به گردنش کشید:
_دو سال و نیمه نبخشیده، رفته بهزیستی به بچه های بی سرپرست کمک میکنه یه دختربچه هم به سرپرستی گرفته و سرش گرمه.

با تعجب ابرو بالا دادم:
_واقعا؟ چقدر جالب خوشبحال اون دختر خوش شانس.
_میدونی اسمشو چی گذاشته؟
_چی؟
_آیسان.
با حیرت گفتم:
_شوخی میکنی؟ اسم من و گذاشته روی اون دختر؟

_آره و بخاطرت گاهی نفرینم میکنه.
دیگه داشتم متاثر میشدم و برای جلوگیری از هرنوع احساساتی از جانب خودم گفتم:
_از ته دل نیست اینو مطمئن باش. کار دانشگاهت چطوره؟ هنوز تدریس میکنی؟

 

سری تکون داد:
_نه بیخیالش شدم زندگیم خیلی عوض شده هیچی شبیه قبل نیست.

خیره شد بهم و لحنش عوض شد:
_دلم برای همه چیزت تنگ شده.

از صداش که لذت توش موج میزد چندشم شد که صدای شاهرخ و از دستگاهی که پشت گوشوارم نصب کرده بود شنیدم.

با عصبانیت گفت: بلندشو از جات برگرد عمارت.
دامون با لحن عجیبی ادامه داد:
_هیچکس مثل تو نمیشه آیسان خاطراتم و با تو نمیتونم فراموش کنم.

غرش شاهرخ و شنیدم:
_بیا خونه بهت میگم تمومش کن این قرار کوفتی و.

دستپاچه شدم و نمیدونستم چیکارکنم‌که دامون دستشو اورد سمتم:
_تو فوق العاده ای ایسان نمیتونم کنار اون عوضی تصورت کنم تو مال منی.

عربده ی شاهرخ بلندشد:
_پدرسگ بهت میگم برگرد خونه تا نیومدم یه گلوله توی مخ اون تخم حروم خالی نکردم.

از ترس قبل اینکه دست دامون بهم بخوره از جا پریدم و ایستادم که با تعجب نگاهم کرد:
_من باید برم دامون.

با ناراحتی نگاهم کرد:
_از حرفام ناراحت شدی؟
_خداحافظ بعدا میبینمت.

با سرعت از کافه زدم بیرون و با ترس به سمت جایی که با شاهرخ قرار گذاشتم حرکت کردم. نگاهی به پشت سرم کردم تا کسی از سمت دامون یا خودش پشت سرم نباشه

دیدم پشتم کسی نیست سریع دویدم توی کوچه و سوار ماشین شاسی شاهرخ شدم.

با نفس نفس نشستم و دستمو گذاشتم روی قفسه ی سینم، جرئت نداشتم برگردم سمتش.

بالاخره بعد چند لحظه برگشتم سمتش و نگاهش کردم که دیدم با اخم غلیظی به روبروش خیره شده.

اروم دستمو گذاشتم روی بازوش :
_شاهرخ؟
دیدم دستمو پرت کرد و استارت زد و دنده عقب وحشتناکی گرفت و با سرعت مرگبار به سمت عمارت حرکت کرد.

از ترس داشتم میمردم و تو خودم جمع شده بودم گوشیمو گرفتم و‌ یواشکی به شهیادپیام دادم که حتما خودشو برسونه عمارت چون حتم داشتم این آرامش قبل طوفانه.

در عرض چند دقیقه رسیدیم و اون به طرز سریعی ماشین و پارک کرد و با عصبانیت رو به من گفت:
_پیاده شو.

سریع پیاده شدم و حرکت کردم سمت داخل و صدای قدمای محکمشو پشت سرم میشنیدم و خواستم به بهونه ی غذا برم توی اشپزخونه که شونه هامو گرفت و هول داد سمت پله ها:
_اتاق بالا، کارت دارم!

با من من گفتم: اخه.. اخه گشنمه.
غرید: بالا!

اب دهنمو قورت دادم که رسیدیم بالا و با تعجب برگشتم سمتش:
_بله؟ چیه؟

دندون غروچه ای کرد:
_چی داشت گوه میخورد اون پسره ی لاشی؟

بااخم جواب دادم:
_مگه خودت نشنیدی؟ باز سوال کردنت چیع؟

فکش و روی هم سایید و تشر زد:
_زر مفت نزن آیسان خفه شو. جلوش نشستی بگه که باهات خاطره های خوبی داره؟ آره؟ کیف میکردی از حرفاش نه؟

بغضم گرفت و با چشمای پر شده از اشک نگاهش کردم، چرا بهم اعتماد نداشت؟
_چی میگی شاهرخ چی میگی؟ من کیف میکردم؟

با غیض دور خودش چرخید:
_اصلا چه دلیلی داره که اون تخم سگ بیاد بگه هیچکس مثل تو نمیشه؟

با کلافگی دست روی سرم گذاشتم که محکم زد زیر دستم:
_با توام؟ چی بهش گفتی؟ علامتی چیزی دادی؟

با عصبانیت بلندشدم و‌کشیده ی محکمی بهش زدم که همزمان در اتاق باز شد و شهیاد اومد تو و صحنه ی کشیده خوردن برادرش و دید.

با گریه گفتم:
_خفه شو شاهرخ من جنده ام؟ هرزه ام؟ خفه شو فقط همین! من دیگه کاری ندارم اینجا انتقام هم نمیخوام فقط ولم کن.

با گریه تنه ای به شهیاد زدم و از اتاق بیرون رفتم و با گرفتن کیف و گوشی و‌سوئیچ ماشین از پله ها پایین رفتم که شاهرخ پشت سرم دوید و داد زد:
_کدوم گوری داری میری؟

درباره‌ی ali aghapoor

همچنین ببینید

رمان رییس کارمند مغرور/پارت صد و سی

به قیافه اش که شبیه علامت تعجب شده بود خندیدم گفتم _ ندا یعنی باید …

65 نظر

  1. فقط همین قددددددد؟؟؟؟؟؟
    نویسنده جان چطور روت شد اینکار و باما کنی😑

  2. اینجوری که شما پیش میرین رمان تا دو سال دیگه تموم میشه

  3. مخاطب مداریتون کشت ما رو

  4. تو رو خدا پارت بعدی رو زود تر بگذارید خواهشها انقدر هم کوتاه نباشه آدم تو خماریش نمونه من خیلی ناجوانمردانه بعدش چی میشه خدایی پاکت جالبی بود دستتون درد نکنه فقط کم بود

  5. خسته نباشید واقعا://
    روزی ی خطم زحمت میدادین‌بیشتر میشد😑

  6. نويسنده چیز خاصی که نمینویسه از اونجا تو خونه بود با چارتا نسبتی که آیسان به خودش داد……. فیوضش نپره یه وقت اینقدر فکر میکنه….. 😒

  7. تا پارت بعدی بیاد ادم یادش میره،انصاف داشته باشین
    یزره نوشتی بعد همشم جرو بحس؟

  8. به نظر من احساسات شاهرخ اونی نیست که نسبت به ایسان بروز میده یعنی یه جورایی داره ازش سو استفاده میکنه تا دامون زمین بزنه به نظرم همه کارها و رفتارش دروغ و نقشه اس

  9. یعنی از طریق آیسان میخواد آبروش رو حفظ کنه و به هدفش برسه آیسان م براش جز یه هوس زود گذر بیشتر نیست و ظاهر وباطن اش یکی نیست

  10. من تازه شروع به خوندن کردم و ازش خوشم اومد
    اما اگه هر چه زود تر پارت بعدی رو بزاید و بیشتر هم بنویسید خیلی خوب میشه

  11. اگه دروغ و نقشه و تظاهره کاراش چرا جاهایی که داستان از زبون خود شاهرخه داره به خودش بد و بیراه میگه که من نباید از ایسان خوشم بیاد یا بذارم اون به من دل ببنده و همش از خودش حرص میخوره که چرا ناخوداگاه شیفته ایسان شده؟؟؟

    • بله این حرف شما درسته ولی به نظر من وقتی شاهرخ از عشق دامون به ایسان مطمئن بشه حذفش میکنه چون به قول خودش به راحتی اینجایی که هست نرسیده و ذات کاملا نمیشه عوض کرد چون ایسان با کارش مشکل داره و شاهرخ هیچوقت از کارش صرف نظر نمیکنه

      • نمیدونم والا سلیقه ایه و بستگی داره نویسنده بخواد داستان رو چطور تموم کنه اما من که فک میکنم ایسان کاملا از دامون بدش میاد الان و با وجود شاهرخ به اون فکر نمیکنه و اینکه تو اون پارتی که شاهرخ ایسانو صیغه خودش کرد یه بخشیش اومده بود که حالت نگاه شاهرخ عوض شد و داشت میگفت وقتی از گناه پاک شدم خیلی چیزا باید بهت بگم یا مثلا مهسا به شاهرخ میگفت تو نسبت به گذشته خیلی عوض شدی
        میشه اینجوری بهش نگاه کرد که شاهرخ عوض شده و تصمیم میگیره که بیاد سمت پلیس و باهاشون همکاری کنه تا کلی باند قاچاق و معامله و …. دستگیر شن و از اونجایی که خودش با پلیس همکاری کرده نهایتا چند سال میره زندان چون پلیس بدون کمک شاهرخ نمیتونست همچین باند بزرگی رو به این زودیا بگیره و بعدشم ایسان و شاهرخ باهم زندگی میکنن البته نظر من اینه و نظر شما هم محترمه تا ببینیم نویسنده میخواد چیکار کنه😁

        • منم با این نظر موافقم بابا کاملا داستان معلومه چرا دارید پیچیده می کنید؟
          آخه بعد این همه وقت هنوز نفهمیدید آیسان از دامون متنفر شده بعد دوباره که دیگه نمی یاد عاشق کسی که بهش خیانت کرده بشه اصلا همچین اتفاقی غیر ممکن
          بعدشم اگه شاهرخ عاشق آیسان نبود و فقط می خواست از آیسان به عنوان به وسیله برای نزدیکی دامون استفاده کنه این همه وقتی آیسان پیش دامون بود حرص نمی خورد و ناراحت نمی شد. اگه شاهرخ عاشق نبود که خیلی راحت می داشت آیسان به دامون نزدیک بشه و اصلا هیچ ترسی از اینکه آیسان و از دست بده نداشت. بعدشم شاهرخ تصمیم داره بخاطر آیسان خلاف و بذاره کنار خودش گفت وقتی از گناه پاک شدم این یعنی اینکه آیسان و دوست داره. پس کاملا معلومه آیسان و شاهرخ آخرش واسه همدیگه ان.

          • حرفت درسته ولی نویسنده اسکل میاد زیر هم چی میزنه، شاهرخ میره زندان بعد اعدام بعدشگ بعدشم ایسان از ناراحتی دق میکنه و پر تمام😂😂
            من میگم اخرش غم انگیزه
            نسبت ب لین نویسنده که تا الان باهاش
            افتخار اشنا شدن داشتیم

  12. لطفا با نویسنده صحبت کنید پارتها رو طولانیتر کنن رمان جالب هست اما سر این قضیه پارتگذاری مخاطب ناراحت میشه وقتی میبینه بعد یه هفته فکر کردن و انتظار پارت اینقد کمه و داستان هم به نتیجه جالب نرسیده تو همون پارت
    من خودم فصل ۱ و دو رو تا پارت ۲۹تو نصف روز خوندم حالا هر هفته صبر کنم تا یه پارت بیاد ببینم چی میشه انتظار بدیه
    الان معلومه نویسنده تا کی میخواد رمان رو تموم کنه؟؟؟
    جواب بدید لطفا اقای محترم

  13. لطفا پارتای بیشتری بزارین لعاقل به نویسنده بگین که کمی پارت ها رو طولانی تر کنه

  14. آقای محترم پارت جدید کی میاد یک هفته شدا؟

  15. اگ شاهرخ میخاست از آیسان سوءاستفاده کنه…اونجا ک دامون میگف دلم برا همه‌چیزت تنگ شده و اینا،شاهرخ قاطی نمیکرد.
    بعدم اینک همش بهش تذکر میده هوایی نشه و اینا
    فک نمیکنم سوءاستفاده بکنه…
    ولی خب موضوع رمان استاد متجاوز بوده.ب نظر من از موضوع دور میشیم اگ بخاد با شاهرخ ازدواج کنه و اینا

  16. پارت جدید کی میاد جواب بدید……….

  17. نویسنده محترم میشه اطلاع بدی پادت بعد رو قراره کی بدی که هی نیایم سر بزنیم😐حدااقل هفته ای دوتا پارت بده😐به جایی برنمیخوره کار خدا مختل نمیشه اگ یکم پارتا رو زود به زود بزاری😐

  18. بابا یک هفته شد ا

  19. اقای محترم یا ابجی محترم پارتو مبذاری یا بیام؟

  20. بابا همون کم رو هم بگذارید بابا مردیم از کنجکاوی

  21. پارت جدید نیومد؟

  22. وااااقعععاااااا بببخشیییید
    ولی انقدر نویسنده بیشعور و خودخواه تاحالا تو زندگیم ندیده بودم ک اونم دیدم
    نمیشه ک ادم فقط ب فکر خودش باشه پارت ها کمه بعد پارت گزاری هم هفته ای ی باره تا دوسال دیگ هم تمومی نداره
    اصلا نویسنده توجهی ب ما هم میکنه ؟؟؟
    اینم ی هفته شده پارت نزاشتید
    خاک تو سرتون ک ی ذره برنامه ریزی بلد نیستید

  23. پارت جدید کی میاد پس ۱ هفته شد دیگه در ضمن پارت خیلی کوتاه بود رسیدگی کنین دیگ😐😐

  24. خسته نشید انقدر به نظرات توجه میکنید(:

  25. وا پس چی شد پارت سی ویک؟

  26. واااای حوصلم سر رفت کشتید خودتونو بارمان کذاشتنتون این نویسنده بدرد رمان آنلاین نمیخوره بایدpdfبنویسه همه رو علاف خودش میکنه
    کاش اصلا نمیخوندمش والا

  27. آیسان و شاهرخ انتقام میگیرن اما آیسان به دامون میگه خودشو خستش نکنه وقتی دامون سمت شاهرخ تیر اندازی کرد و تیر به آیسان خورد دامون فرار میکنه و بعد از چن وقت آیسانو میدزده میبره خارج و روز عروسی دامون و آیسان آیسان فرار میکنه و شاهرخ پیداش میکنه نامزد میشنو شاهرخ کاملا از خلاف کتاره کشی میکنه من قبلا توی کانال پثدیگه این رمانو اینجوری خوندم حالا شایید به ذائقه نویسنده عوض شه.

    • من با اینکه رمانو خوندم اما از ی جا به بعدش کاملا عوض شده و این باعث شده بخام زودتر رمانو بخونم و همجوره دنبالتون کنم واقعا نمیفهمم چرا الان ۲ هفته گذشته اما پارت نمیذارین و آدمو معطل میکنین کاناله فیلتر شده و من باید انلاین دنبال کنم اگه میشه واقعا معطل نکنینمون
      اما ممنون از نویسنده و رمان خوبش

    • یعنی رمانو کامل خوندی بعد خب اینجا چیکار میکنی؟؟؟
      چه کانالی بوده لطفا جواب بده
      اگه راس میگی خب چرا میخوای دوباره ببینی تهش چی میشه من خیلی گشتم فقط تا همینجا رمان نوشته شده

      • عزیزم اصلا از گوگل نخوندم اونو تو کانال بله خوندم تا حدود پارت ۱۳ اینجا عین هم بودن اما اونجا ادامشو بالا گفتم شاهرخ خارج ابراز علاقه میکنه اما اینجا تو خونه

        • خب چه کانالی بوده تو چه اپ یا پیامرسانی ؟یعنی با فیلتر شکن هم نمیشه رفت؟اسم شخصیتها همین بود؟

    • الان نویسنده یبار رمانو تموم کرده تو اون کانال گذاشته حالا دوباره داره بازنویسی میکنه با این سرعت کممممم؟
      ببخشید قصد توهین یا جسارت ندارم ولی منطقی نیست اصلا😶🤔

    • ببخشید زهرا خانوم ولی اون رمان عروس استاد و استاد خلافکار بود

  28. ببخشید پارت جدید کی میذارین

  29. واقعا متاسفم هر نظری ک به نفعتون نباشه رو اجازه ی پخش نمیدید واقعا متاسفم واقعاااا متاسفمممم

    • والا فعلا خیلی وقته هیج نظری به نفعمون نیست پس ناراحت نیشین همه نظرات پخش میشن

      • تقصیر خودتونه 🤣🤣🤣🤣🤣
        ولی خداوکیلی ب نویسنده بگو جون هر کی دوست داره زیاد بزاره

        • حتما همین بوده بریم التماس نویسنده ها

          • اقای علی اقا قبول کن دیگه خیلی نامردیههههه یه پارت میخوایم بخونیم باید دو هفته منتظر باشیم بلکه نویسنده فشاری به مغزش اورده باشه😐من دیگ رد دادم روزی نیس خدم و لعنت نکنم چرا رمانای سایتتون و دارم میخونم😐مشکل اینجاس ۹۹ درصد رماناتون دیر پارت گذاری میشه😬

          • خب شما کاملا درست میگین نویسنده ها هم میخونن نظراتتون رو وقتی توجه نمیکنن شما جای من چیکار میکنین؟

  30. اقای علی اقا من جای شما باشم اینطور نویسنده ای و پرت میکنم بیرون از سایت😬😂ولی خدایی چرا هرچی نویسنده کم پارته گیر شما اومده😐

  31. رمان مثبت ۱۸ بود
    منکه اولشو خوندم خیلی ضایع بود استغفرالله😂😂😂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *