خانه / رمان / رمان آنلاین / رمان استاد من/پارت سیو هشت

رمان استاد من/پارت سیو هشت

 

با تعجب گفت: یه نصفه روز؟؟! چخبره بابا!
با حرص خواستم بلند شم که سریع بغلم کرد:

_باشه باشه غش نیا میریم، نصفه روز در اختیار توام.

با جدیت نگاهش کردم:
_کل روز!
با بیچارگی گفت: چرا کل روز؟!

_عشقم میگم خریدام زیاده نمیشه که نصف روز یسره تو بازار باشیم یک ذرش رو صبح تا ظهر میکنیم بعد میایم استراحت، دوباره میریم خرید تا شب.

با دستش چند بار روی صورتش کشید و بعدم سرشو خاروند:
_باشه. فردا در اختیار توام.

برگشتم سمتش و بوسه ی ارومی روی لباش کاشتم که با شیطنت گفت:
_حالا شبش چی به من میرسه؟

برای اینکه خرش کنم:
_شما چی میخوای عشقم؟
با شوق گفت:
_شیطونی.

با خنده گفتم:
_نخیر! تنت درد نمیکنه؟ ماساژ چطوره؟
چشماش انچنان برقی زد که خندم گرفت.
_جون من بلدی؟

زیر گوشش لب زدم:
_بله حاجی.

اب دهنشو قورت داد:
_میشه یکمشو امشب امتحان کنیم؟
با شیطنت گازش گرفتم:
_نچ. من برم بالا لیستمو بنویسم.

با بی طاقتی خواست محکم بگیرتم که سریع دویدم سمت پله ها و گفتم:
_اگه دلت میخواد فردا یک شب رویایی داشتی پولات و اماده کن.

با عشق خیره بود:
_نگران پول نباشه برو لیستت و بنویس.
لبخند پر از نازی زدم و دویدم به سمت اتاقمون تا وسایل مورد نیازمو بنویسم.

با شوق یه دفتر و خودکار از روی میز کار شاهرخ برداشتم و شروع کردم به فکر کردن.

اوومم اول باید بریم برام گوشی بخره. نیشمو وا کردم الکی میرم یه گوشی معمولی انتخاب میکنم ولی میدونم که اون میره برام یه ایفون ۱۱pro max میگیره.

با ذوق جیغ ارومی کشیدم، وویی خدایا من و این همه خوشبختی محاله. بگم برام ایرپاد و اپل واچ هم بگیره یعنی؟

نه من نمیگم خودش میگیره همونجا برام چون خودش اپل واچ داره.

دوست داشتم همین الان بریم بگیرم. با شوق سریع گوشی خودم و برداشتم و زدم توی اینترنت و شروع کردم به نگاه کردن رنگا و مدلای گوشی.

با ذوق تند تند اسکرین شات میگرفتم، بعد از اینکه یساعت توی اینترنت دنبال گوشی و خرت و پرتاش بودم خسته شدم و رفتم سر وقت لیستم.

باید برای خودم مانتو و شلوار و شال میگرفتم چندتا.
کیف و کفش و کتونی های جدید.
لباس زیر باید میگرفتم.
لوازم ارایش باید میگرفتم.
لوازم بهداشتی و مراقبتی برای پوست و موهام.

وسط لیست نوشتنام چشام سنگین شد و خوابم گرفت، نمیدونم کی خوابم برد.

با حس گرمای اغوش شاهرخ تو بغلش بیشتر جمع شدم که بوسه ش رو روی سرم حس کردم.

_دورت بگردم ستاره ی زندگیم که زندگیمو رنگ و رو دادی.
تو خواب و بیداری لب زدم:
_ستاره کیه؟

خندید: تو ستاره ی اسمون منی. چه لیستی هم نوشته ستاره ی من.

خمیازه ای کشیدم و با لحن خمار و چشمای بسته گفتم:
_شاهی از پولایی که با قاچاق ماچاق بدست اوردی برا من چیزی نخریا.

سکوت کرد و ادامه دادم:
_تموم وسیله هام باید با پول حلال خریده بشه وگرنه هیچی نمیخوام.

با صدای خفه ای جواب داد:
_باشه.
سرم و ر‌وی سینه ستبر و برهنش محکم کردم و بوسه ی ارومی روش کاشتم و دوباره خوابیدم.

***

با شوق حاضر و اماده دم در اتاق منتظرش بودم:
_شاهی بدو دیگه!
صدای خوابالودش بلند شد:
_بابا ساعت نه صبح مارو بیدار میکنی که چی بشه اخه!
جیغ کشیدم: دیشب باهم توافق کردیم.

 

با عجز گفت: غلط کردم بابا بهت کارت میدم خودت برو خرید کن.

خندیدم:
_شوهر دارم تنها برم؟غیرتت کجا رفته؟
با گفتن شوهرصداش اروم شد:
_توله سگ و بیینا!

با ناز گفتم: عشقم امشب و یادت نره.
ساکت شد و بعد چند دقیقه با تیپ اسپرت و چشم خابالو اومد بیرون.

_بریم فسقلی.
دستمو دور بازوش حلقه کردم و به سمت پله ها.
_اول کجا بریم بانو؟

با لبخند و‌ذوق نگاهش کردم:
_گوشی بخریم.
چشمکی زد:
_چشم، فقط یادت باشه اخر کار روغن ماساژ بگیریم.

خندیدم گفتم:
_عجب ادمی هستیا!

با چشمایی که خنده ازش میبارید خیره شد بهم. اب دهنشو قورت داد.

غش غش خندیدم که زیر لب گفت: _جوون بخند که عاشق خنده هاتم

 

_زهرمار هنوز شب نیست روزه فکرای الکی نکن برا خودت.

_هعی روزگار. با کدوم ماشین بریم؟

با نیش باز گفتم: جنسیس!

سری تکون داد و رفت سمت پارکینگ و گفت:
_همینجا وایستا تا بیام جلو پات ملکه.

خندیدم که لبخند کجی زد و رفت سمت پارکینگ بعد چند دقیقه صدای گاز ماشین خارجیش پیچید و جلوی پام ترمز زد:

_بپر بالا عروسک شاهرخ.

لبخند ملوسی زدم و نشستم. ریموت در و زد و گفت:

_باید به سر و وضع این خونه برسم. استخر ها پایین داشتم تعمیر میکردم نصفه ول کردم، در و تازه ریموتشو درست کردم. اتاق خوابا اوضاعشون داغونه. هود اشپزخونه خرابه.

_اوو خوب به یکی بسپر بیاد اوکی کنه همه جارو!

نچی گفت: فراموش میکنم اصلا. بیخیال اینا! الان بگو ببینم چه مدل گوشی مد نظرته؟

الکی خودم زدم به اون راه:

_نمیدونم عشقم من گوشی شناس نیستم خودت هرچی خواستی برام بگیر.

سری تکون داد:
_چشم نفس بهترینشو میگیرم.

 

باهم وارد پاساژ شدیم و دستمو گرفت و با سوار اسانسور شیشه ای شدیم که کل پاساژ زیر پامون قرار گرفت.

دستمو بوسید که نگاهش کردم و با غرور گفت:

_بهترین مدل گوشی تو بازارو برات میخرم، فقط بگو‌ با ایفون میتونی کار کنی؟

چپ چپ نگاهش کردم:
_گوشی قبلیم ایفون سیکس بود حاجی

خندید:
_اره راست میگی.

با تاسف سری تکون دادم‌که گفت:

_میخواستم سورپرایزت کنم با گوشی حالا اشکال نداره امروز روز توعه میخوام عشق کنی از ته وجودت.

با یکم من من گفتم:

_شاهرخ پولایی ک میخوای خرج کنی..

با جدیت گفت:
_یکبار گفتی فهمیدم لازم نیست هر دقیقه تکرارش کنی.

لال شدم و با اخم غلیظی دستمو گرفت و از اسانسور بیرون رفتیم. نمیخواستم امروزم خراب شه، با ناز گفتم:
_عشقم؟

درباره‌ی ali aghapoor

همچنین ببینید

رمان استاد من/پارت سیو نه

  با خستگی گردنشو کج کرد و نگاهم کرد: _پدرم و در اوردی بچه. تو …

5 نظر

  1. این چرا انقد کمههههههه😭😭😭😭 خداااااااا😲😲😲😲

  2. یعنی از اول رمان خاله بازیه
    بچه شیش ساله خلاقانه تر رمان می‌نویسه
    متاسفم واقعا

  3. خدایی اون همه غرور شاهرخ کجا رفت😐🤦‍♀️😂

  4. موافقم یعنی چی خرش کنم برام گوشی بخره
    مگه دوسش نداره پس پول نباید مهم باشه
    ایسان هم تا از عشق تعریف کنه از پولش شکر میکنه
    متاسفم ایسان خیلی بد نشون دادی
    فصل ۱ حرف نداشت
    الان داری گند میزنی

  5. دو هفته شده چرا پارت جدید رو نمیزارید اههههه
    عمرا اگه بیام باز این رمان رو بخونم مسخره هاااا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *