خانه / رمان / رمان آنلاین / رمان استاد من/پارت سیو سه

رمان استاد من/پارت سیو سه

 

با لذت لبمو‌گاز گرفتم و باس*م و روش مالیدم که چشاش و بست و‌اهی کشید و منم از قصد بیشتر فشردم و با عشوه گفتم:
_دوستش داری؟

با نفس نفس از شدت هوس چنگی بهش زد:
_عاشقشم! میخوام لهش کنم.
لباش بدجور چشمک میزد خم شدم و لباشو به دهن گرفتم که دستشو گذاشت پشت گردنم و وحشیانه همراهیم کرد.

زبونشو فرو میکرد تو دهنم و لبمو میمکید،با تمام وجود داشتیم همومیبوسیدیم دستشو فرو برد توی لباسم و سینه ی گردمو توی مشتش فشرد و نوکش با انگشتاش گرفت که توی دهنش ناله ای کردم.

جونی گفت و سرشو برد توی گردنم و‌دستشو برد پشت کمرم و من و به خودش فشرد، برجستگیش از روی شلوار به بهش*م و دیوونم میکرد.

خواست دستشو توی شلوارم فرو ببره که تقه ای به در خورد با شنیدن صدای پدرش رنگ از رخم پرید و چشمام گرد شد.
_شاهرخ تو اتاقی؟

شاهرخ سریع من و از روی خودش بلند کرد و‌گذاشت روی تخت و سرمو بوسید. سر و وضعشو درست کرد خواست بره سمت در که پدرش عین چی اومد تو.

_چرا صدات در نمیاد؟
با دیدن من که روی تخت نشسته ام سووتی کشید:
_داشتی با عروسک حال میکردی؟

ا

صورتم از خجالت قرمز شد و شاهرخ با عصبانیت دستاش مشت شدن:
_چی میخوای اینجا؟

با هیزی که تو چشمای سبزش هویدا بود بهم خیره بود:
_بد موقع مزاحم شدم بابا جان؟

شاهرخ از قصد جلوش ایستاد تا نگاهش ازم گرفته بشه، با ترس بیشتر توی تخت فرو رفتم و لپتاپ شاهرخ و توی دستم گرفتم و الکی باهاش ور رفتم.

پدرش بی توجه به من گفت:
_شاهرخ محموله رو کجا ببرم انبار میخوام.
_اوندفعه هم بهم گفتی جواب دادم انبار ندارم محموله هم تحویل نمیگیرم.

_ک*ننت شاهرخ گیرم بی پدر کارم و راه بنداز.
با حیرت بهش نگاه کردم، واقعا پدرشه؟ اخه این چه پدریه؟

متوجه عذاب شاهرخ وقتی که پدرش اینجا حضور داشت میشدم. هی دست میکشید توی موهاش و کلافه بود.

با جدیت و غیض جواب داد:
_ندارم چرا متوجه نمیشی؟
_میگم گیرم تخم حروم. این همه هروئین و‌کجا جا بدم؟

شاهرخ با عصبانیت صداشو برد بالا:
_به من چه؟میای سراغ من که چی؟مگه من و تو باهم صنمی داریم؟ ندارم انبار حالام خوش اومدی.

با استرس صداش زدم: شاهرخ!
سرش یکم مایل شد به سمتم و دوباره ارومتر برگشت سمت پدرش که شهرام خان گفت:
_پشیمون میشی شاهرخ!

شاهرخ با پوزخند گفت:
_من خیلی وقته پشیمونم از اینکه تورو بعنوان پدرم میدیدم. تو یه حیوونی شهرام خان، به هیچکس رحم نمیکنی حتی به بچه هات. حالام دکمه رو بزن خداحافظی کن.

پدره یقه ی شاهرخ و گرفت که با ترس پریدم سمتشون:
_شاهرخ توروخدا.
شهرام با چشمایی برنده نگاهش کرد:
_بیشتر از کوپنت حرف میزنی پسر! تو هیچ پخی نبودی من تورو به اینجایی که هستی رسوندم.

شاهرخ با تمسخر خندید و دست پدرشو از دور یقش شل کرد و‌هولش داد:
_به کجا رسوندی؟ به پولدارترین قاچاقچی تبریز؟ ایران؟ کجا؟ خلافکارم کردی؟ زندگیم و نابود کردی؟

_الان شد نابود کردن؟ تا پارسال که بااین پولا حال و هول میکردی. میرفتی دور اروپا، تو هر کشور هزارتا دختر و پاره میکردی، میدونی چندتاشون بچت و سقط کردن؟ اون موقع دستت تو خشتکت بود و میمالیدی و باپولای من حال میکردی حالا ادم شدی؟

با شنیدن این حرفا حس وحشتناکی بهم دست داد. بچه سقط کردن؟ بچه ی شاهرخ؟ شاهرخ با حال ناجوری نگاهم کرد که عقب رفتم.

خواست سمتم بیاد که پدرش زد تخت سینش:
_یادت اومد؟ انبار جور کن برام شاهرخ! شنیدی؟

 

بغضی تو گلوم نشست، شاهرخ قبلا چه ادمی بود؟ نفس عمیقی کشیدم قبل اینکه پدرش از اتاق بره بیرون به سمت در اتاقش حرکت کردم.

_ایسان کجا میری؟
_ولش کن اونو شاهرخ، جواب منو بده یه کامیون بار و من کجا جا بدم؟ یه کامیون گوشی قاچاقی هم ..

از اتاقش دور شدم و با سرعت از پله ها پایین رفتم و رفتم توی باغ. تند تند دویدم سمت کلبه و پشت کلبه نشستم و با بغض تکیه دادم ب دیوار.

من عاشق چه ادمی شدم؟ اون کی بود؟ اون یه مرد بی رحم بود که بکارت دخترا رو ازشون میگرفت و حاملشون میکرد و اخر بچه رو سقط میکردن؟ جلوی دهنمو گرفتم و گریه کردم.

اون ادم کشت، اون هزاران جوون و معتاد کرد اون ابروی دخترا رو از بین برده و باردارشون کرده. من عاشق کی شدم؟

به هق هق افتادم. سرم و گذاشتم روی زانوهام و گریه کردم، خدایا انتخابم اشتباهه نه؟

نمیدونم چقدرگریه کردم که حس کردم یکی کنارم نشسته با ترس پریدم و دیدم شاهرخ کنارم نشسته و دستشو گذاشته رو زانوش و یه پاشو دراز کرده.

درباره‌ی ali aghapoor

همچنین ببینید

رمان رییس کارمند مغرور/پارت صدو سیو سه

با گفتن بفرمایید من داخل اومد ندا با کنجکاوی گفت _ از سر کارتون اخراج …

14 نظر

  1. اخییییی بد بخت این دختره عاشق هر کی میشه لاشی از اب در میاد😂😂😂

    • اینا ک عشق نیس همش هوسه عشق واقعی اینجوری نیس ن اون حسی ک با دامون داشت و ن این حسی ک الان با شاهرخ داره هیچ کدومو نمیشه اسمش عشق گذاشت ی انتقادی ک اینجا ب نویسنده وارده ک اون توی زندگی روز مره خودش واقعا هر عشق و علاقه ای رو اینجوری دیده ایا ؟!:/
      ک طرف برگرده بگه دوست دارم و بعدا باهم رابطه داشته باشن ؟!!! میشه این دوست داشتنو باور کرد ؟ اگه دختره اندازه ی جو عقل تو کلش بود میفهمید اینجور عشقی امکان داره اصن عشق نباشه و همش برخاسته از هوس و شهوانیت طرفه

  2. نمیدونم از شاهرخ خوشم میاد ولی کلا فکر میکنم عشق دامون به آیسان از شاهرخ بیشتره شایدم اینجوری نباشه اخه اینجوری که نشون میده انگار عشق شاهرخ خیلی با هوس قاطی شده هر چن من خودم شاهرخ خیلی بیشتر دوس دارم تا دامون شمام اینطوری فکر می کنید

  3. اقای آقاپور خیلی زحمت کشیدی که این همه پارت طولابی رو در هفته کم گذاشتی😐😐
    اخه برادر من چرا این جوری پارت میذاری یه پارتی گذاشتی که انشأ بچه کلاس اولی هم نیست😐😐😐😑😑😑😑
    من بخاطر سایت خودت میگم که این همه زحمت کشیدی

  4. خسته نباشی دلاور خداقوت پهلوان
    یه حماسه ۲۰خطیه دیگه
    😈
    یقوت انقدزیادمینویسید دستتون دردنگیره نگرانتونم
    تند تند پارت بزارید تموم شه بره ازکی دنباله این رمانیم

    • اگ به حرف ما بود الان رمان تموم شده بود
      دیگه واقعا ادم دارع خسته میشه، من بودم کلا از سایت حذف کرده بودم و با یه رمان بهتر خواننده ها رو قانع میکردم😐

  5. پارت قشنگی نبود مثل بقیه پارت ها
    ولی خب دلم خنک شد
    از این دخترع بدجور بدم میاد زیادی اسکلع
    تازه اصلا مفهوم قشنگی از عشق نساختن! عشق مگه الکیه؟عشق خیلی با ارزش و قشنگ تر این چرت و پرتا نویسنده اس

  6. فقط همین نمیدونم نویسنده کیه ولی هر کی که هست قلنش خیلی ضعیفه همه چیو تبدیل به رابطه جنسی کرده مگه میشه اخه توی هر مارت اینا رابطه داشته باشن یا اصلا ایسان از نظر من فقط یه هرزه است نه بیش چون با هر کی میگه دوستت دارم یه رابطه برقرار میکنه.در ضمن خیلی رمانتون پارتش کم بود یکم بیشترش کنید

  7. خیلی پارتش کم بود این چیه دیگه😐 بعدشم قلم نویسنده خیلی ضعیفه یعنی چی که اینا در هر مارت با هم رابطه دارن مگه میشه اخه ادم همه چیش رابطه جنسی باشه😐

  8. یه چی شد…ینی الان چشام داره چپ میبینه یا اینکه پسرا هم دارن رمان میخونن😳البته رمانشم که رمان نیس از یه فیلم سوپر کم نداره🤣🤣🤣

  9. قاپور اگه من جات بودم همچین این نویسندرو چک و لگدی میکردم که فیض ببره…آخه ینی چی 😐😐اصن به نویسنده بگو فقط قسمت های رابطشو بزاره🤣🤣🤣🤣

  10. در سه کلمه میشه رمان رو توصیف کرد حوصله سرررر بررررر
    من کلی رمان اروتیک خوندم هیچ کدوم این مدل نیودن اینا جز اینک همدیگرو بکنن کار خاصی قرار انجام بدن ایا دقیقا شده شبیه رمان هوس اینترنتی دوستا اگ زیاد تو فاز رمان اروتیک هستین این رمان میگم بخونید کلا همش همینه
    در اخرررر ایسان یه دختره اوسکل چت هست ک نفهم تشیف داره و هرکی رو میبینه را با را عاشق میش و یک سخن با نویسنده رمانت زیاد داری صحنه های اروتیک رو زیاد میکنی برو یکم درمورد عشق عاشقی تحقیق کن بعد بیا 😐
    همه وسط هر کاری عشقم عشقم زیاد میگن ک این ایسن فک کرده شاهرخ عاشقشه 🙁

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *